دانلود
http://emodiran.com/libraries/view/cat_id:442/menu_id:326/t:کتاب_های_مدیریت
http://emodiran.com/libraries/view/cat_id:442/menu_id:326/t:کتاب_های_مدیریت
کتابت را جا بگذار
جا گذاشتن کتاب در مکانهای عمومی رقتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها میکند، هویت خود را آشکار نمیکند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: "شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند." رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتابهای در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را میشود به نوعی "کمپین کتابخوانی" یا "کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب" در نظر گرفت؛ کمپینی که میتواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.
حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کمکم از ترکیه نیز سر درآورده است. در ترکبوکو – یکی از شهرهای ساحلی ترکیه – کنار دریا قدم میزدم که کتابی روی شنها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همینکه چشمم به صفحه اولش افتاد؛ از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود:
"من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطهای که پیدایش کردهاید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شمارهای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید."
در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: "خواننده شماره سه در ترکبوکو". پس تا بهحال سه نفر که همدیگر را نمیشناسند این کتاب را خواندهاند. طبق اصلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعهی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.
برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتیای راهاندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتابهایی که رها کردهاند، بپردازند. توصیه میکنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانهی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد "کتاب در گردش" روبرو شده باشید... (به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهر کتاب)
|
این داستاني است درمورد اولين ديدار " امت فاكس" ، نويسنده و فيلسوف معاصر ، از رستوران سلف سرويس ، هنگامي كه براي نخستين بار به آمريكا رفت. |
وي كه تا آن زمان هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست با اين نيت كه از او پذيرايي شود. اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشكيبايي او از اينكه مي ديد پيشخدمتها كوچكترين توجهي به اوندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اينكه مشاهده مي كردكساني كه پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقابهاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وي با ناراحتي به مردي كه بر سر ميز مجاور نشسته بود، نزديك شد و گفت: " من حدود بيست دقيقه است كه در ايجا نشسته ام بدون آنكه كسي كوچكترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما كه پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين كشور چگونه پذيرايي مي شوند؟
مرد با تعجب گفت: " ولي اينجا سلف سرويس است" سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي كه غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا برويد، يك سيني برداريد هر چه مي خواهيد انتخاب كنيد، پول آنرا بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آنرا ميل كنيد! "
امت فاكس كه قدري احساس حماقت مي كرد، دستورات مرد را پي گرفت اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد كه زندگي هم در حكم سلف سرويس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالي كه اغلب ما بي حركت به صندلي خود چسبيده ايم و آنچنان محو اين هستيم كه ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم از اينكه چرا او سهم بيشتري دارد كه هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است، سپس آنچه مي خواهيم برگزينيم.
وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد به
دليل آنست كه
شما هم چيز زيادي از او نخواسته ايد.
از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود
سؤال از اين قرار بود:
نظر خودتان را راجع به كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان
كنيد؟
و جالب اينکه كسي جوابي نداد چون :
در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟
و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟
چقدر به ميلياردر شدن نزديك هستيد؟
آيا تا به حال به نحوه زندگي يك ميلياردر فكر كرده ايد؟ هر گاه از ميلياردرها صحبت مي كنيم اولين چيزي كه در خاطر همه تداعي مي شود، اتومبيل هاي بسيار گرانقيمت آخرين مدل، رستوران هاي شيك و مجلل و ويلاهاي بزرگ است. يا شايد فكر كنيد براي اينكه يك ميلياردر واقعي باشيد بايد يك جزيره را در مالكيت خود داشته باشيد.
شايد همه اين جلال و شكوه زندگي ميلياردر ها كه در ذهن ما وجود دارند به خاطر عملكرد رسانه هايي باشد، كه از پول و ثروت فقط زرق و برق آنها را نمايش مي دهند. اما حقيقت با آنچه كه در ذهن ماست متفاوت است.تحقيقات نشان داده است كه 80 درصد ميلياردرها رفاه خود را به تنهايي و بدون كمك نسل گذشته بدست آورده اند. و از طبقه متوسط جامعه بوده اند. اما آنچه در زندگي اكثريت آنها مشترك است شيوه زندگي منظم و آراسته است تا يك زندگي تجملاتي و خوشگذرانانه كه در رويا هاي ما وجود دارد. (البته اين آمار مربوط به ايالات متحده آمريكاست.) اكثر ميلياردها انسانهاي صرفه جويي هستند تا انسانهايي اسراف كار. جالب است بدانيد كه بيشتر آنها اتومبيل هايي سوار مي شوند كه حجم موتورش در حدود 1.6 ليتر است. بر خلاف تصور همگان كه تصور مي كنند، ميلياردرها اتومبيل هاي دست ساز سفارشي ايتاليايي پر مصرف و گرانقيمت سوار مي شوند.
براي نمونه دو فرد معروف كه هر دو ثروت زيادي بدست آوردند ولي يكي از آنها از ثروتمندان جهان است و ديگري از تقريباً ورشكسته را با يكديگر مقايسه مي كنيم.
اين دو نفر عبارتند از: مايكل جكسون و وارن بافت